تبليغاتX
اسپریچو خارجی نیست ،یعنی پرستو

پدر روزنامه مي خواند ، اما پسر کوچکش مدام مزاحمش مي شد . حوصله ي پدر سر رفت وصفحه اي از روزنامه را که نقشه ي جهان را نمايش مي داد- جدا و قطعه قطعه کرد و به پسرش گفت:

   -"بيا! کاري برايت دارم . يک نقشه ي دنيا به تو مي دهم ، ببينم مي تواني آن را دقيقا همان طور که هست ، بچيني؟"

و دوباره به سراغ روزنامه اش رفت؛ مي دانست پسرش تمام روز گرفتار اين کار است . اما يک ربع ساعت بعد، پسرک با نقشه ي کامل برگشت.

پدر با تعجب پرسيد :"مادرت به تو جغرافي ياد داده؟"

پسر جواب داد:"جغرافي ديگر چيست؟ اتفاقا پشت همين صفحه ، تصويري از يک آدم بود. وقتي توانستم آن آدم را دوباره بسازم ، دنيا را هم دوباره ساختم.

+ نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه ششم خرداد 1387 و ساعت 13:17 |
با سلام خدمت دوستان عزیز

مدتی است مشغله فراوان کاری اجازه بروز رسانی دست نوشته هایم را نداده است.البته باید اعتراف کنم که نوشتن کار بسیار دشواری است.تازه می فهمم که چرا خیلی از وبلاگ ها سالها است که غبار گرفته و خطی بر آن نوشته نشده است.از نظر بنده برای نوشتن ابزارهای زیر لازم و ضروری است:

۱-پاکی فکر از هر گونه آلایش برای فکر کردن.

۲-تمرکز فکر بر آنچه که می خواهی نگارش کنی.

۳-پاکی دل برای روان شدن قلم.

۴-اطمینان به قلم به جهت نفوذ نوشته ات بر دل دیگران.

اجتماع این چهار مورد که به ذهن حقیر آمده است کاری بس دشوار و طاقت فرسا می باشد.زیرا هر کدام ریاضتی می طلبد و سخاوتی بزرگ در جان و روح.

بهر حال بر آن شدم که حداقل هر هفته مطلبی یا نوشته ای در وبلاگ قرار دهم.هر چند جناب هادی خان هم در مورد مطالب تاریخی کم لطفی می نمایند.

+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:2 |
با سلام خدمت دوستان عزیز برآن شدم تا نسبت به معرفی روزهای ایرانی از تقویم ایرانی اقدام نمایم

در هر ماه روزهای آن ماه معرفی میگردد:

اردیبهشت:

دوم اردیبهشت -جشن گیاه آوری

سوم اردیبهشت- اردیبهشت روز،جشن اردیبهشتگان

دهم اردیبهشت-جشن چهلم نوروز

پانزدهم اردیبهشت-گاهنبار مدیوزرم/جشن میانه بهار/جشن بهار بد/روز پیام آوری زرتشت

ایدون باد

+ نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:46 |

نگاه عشق را در چشمان معشوقان ظاهري مي جوييد؟

رسيدن به عشق را در عبادت نيمه شب زاهدان سير شكم جستجو مي كنيد؟

آيا درويشي و تواضع را در پولداران به ظاهر عابد جستجو و خانقاه را در مقدس ترين نقاط دنيا در ميان زيبا ترين صورتها كه گلگونيه صورتشان گواه زندگيشان است مي جوييد؟آيا حق را در اينها خواهيد يافت؟

اما عشق در نگاه كودكان يتيمي است كه لبانشان خشك و قلبشان شكسته ،در حسرت لقمه ناني شب را به صبح ميكنند.

رنج و زحمت در دستها ي پينه بسته پير مردكشاورزي است  كه تقدير با او و زمينش خوب تا نكرده است ،

رسيدن به عشق را در فشردن دستهاي آنان در دستهاي خويش مي جويم نه در نماز شب خوانه ها و ذكر گوياني كه هيچ از اصلشان نمي دانم.

قلبم را خالص مي كنم براي آفريدگارم و ميگريم براي ناداني خويش كه در وجودم لانه كرده و با خانه تكاني هم از بين نمي رود.

مي گريم و مي نالم براي اينكه آنقدر استعانت و لياقت ندارم كه يتيمي را  همانند خود سازم و كودكي را كه در چشمانش لقمه ناني است سير گردانم .

مي گريم و مي نالم براي ثروتهاي اندوخته شده و خيالهاي خامي كه در افكار پول پرستان جاي گرفته است و دست به سوي آسمان بلند ميسازم و از خدا مي خواهم كه ياري سازد مرا در اين راه تا بتوانم شايد،شايد قلب شكسته و يا دل رنجيده اي را همراه باشم . یا حق

نوروز بر همگان مبارك

+ نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 و ساعت 22:37 |

دین یا کیش یا طریقت یا شریعت که مقابل کفر است. در سانسکریت و گاتها و دیگر بخش‌های اوستا مکرر کلمه ٔ «دئنا» آمده دین در گاتهابمعانی مختلف کیش ، خصایص روحی ، تشخص معنوی و وجدان بکار رفته است و بمعنی اخیر دین یکی از قوای پنجگانه ٔ باطن انسان است تعریف دین، (برگرفته از واژهٔ «دینا» در پارسی کهن) کار بسیار دشواری است و تعریف مشخصی از دین وجود ندارد که همه دینداران و بیدینان بتوانند بر روی آن توافق نظر داشته باشند ولی نزدیک ترین تعریف به دین می‌تواند این باشد:

دین، باور به موضوعات ایزدی، فراطبیعی است که به نیایش و پرستش می‌‌انجامد و بر ایمان مبتنی است. به خود آن پرستش یا نمودهای نهادینه یا فرهنگی آن پرستش یا آمیزه‌ای از این دو نیز دین می‌گویند. به زبانی دیگر دین آن چیزی است که انسان را به‌حقیقت پیوند ‌می‌زند. هر دینی در نهایت دارای دو جز‌ء اساسی است که بر آنها بنا شده است: آموزش و روش.

واژه‌های دیگری مانند کیش و مذهب گاه به همان معنی دین و گاه به معنی زیرشاخه‌هایی از یک دین بکار میروند.

از بزرگ‌ترین دینهای جهان می‌توان از دینهای ابراهیمی نام برد. دینهای ابراهیمی که همه از یک ریشه و منطقهٔ خاور میانه سرچشمه می‌گیرند عبارت‌اند از اسلام، مسیحیت و یهودیت. دین‌های بابی و بهائی نیز ادیان نوینی هستند ولی در ادیان سامی ریشه دارند.

از دینهای بزرگ دیگر در جهان می‌توان از بوداگرایی، هندوگرایی و آیین کنفوسیوسگرایی نام برد. ادیان لزوماً خدامحور نیستند ولی به نظر میرسد تمام ادیان معتقد به ماوراء طبیعت باشند.

دینهای کهن فراوان دیگری نیز وجود دارد مانند زرتشتی‌گری، مانی‌گری، مهرپرستی و جز اینها.

 ریشه‌شناسی واژهٔ دین

 واژهاي دین از واژه اوستایی دَئِنا ریشه می‌گیرد. خود واژه دئنا به ریشه کارواژه «دا» به معنی اندیشیدن و شناختن میرسد. در اوستا واژه دئنا به معنی دین و نیز نیروی ایزدی بازشناسی نیک از بد گزارش شده است. در زبان اوستایی و نیز پارسی میانه به همکردها (ترکیب ها)یی گوناگونی از این واژه بر میخوریم مانند: دین آگاهی، دین بُرداری (نمایش دینی)، دینکرد (کردار دینی)، دین یشت (نام شانزدهمین یَشت از یشتهای بیست و یک گانه اوستا) و جز اینها.

البته نظريه ديگری نيز می گويد كه از واژه دئنا گرفته شده است كه به معنای وجدان است. زرین كوب در كتاب قلمروی وجدان در مورد دين بحثی می كند كه دين در اصل همان وجدان انسان ها است.

اهمیت دین

پیوند دین و انسان، پیوندی دیرین و پایدار بوده، اما این رابطه، در گذر زمان چه در وجه فردی دین و چه در بعد اجتماعی آن، همواره دستخوش تغییرات چشمگیری شده است. هرچند دین نقش و عملکردی همواره یکسان نداشته، اما از نخستین جوامع انسانی تا امروز، عنصری اساسی و بنیادین از هر اجتماع انسانی را تشکیل داده و یکی از اصلی‌ترین محورهای صف بندی‌ها و دسته بندی‌ها در درون جوامع یا تمایز ملل از یکدیگر بوده است. در جهان امروز نیز، به رغم همه اختلاف نظرها، مجادلات و مبارزات، مباحث و تفسیرهای متفاوتی که از ماهیت و وظایف دین به دست داده شده، به نظر نمی‌رسد که از اهمیت و میزان گسترش و حضور آن در حوزه‌های خصوصی و عمومی زندگی بشری کاسته شده باشد.

 مذهب، عامل احساس هویت

 پژوهش های انجام گرفته بر اساس نظر سنجی پس از ملیت، مذهب، دومین عامل احساس هویت در جهان به شمار می‌رود. اما دین چیست و آیا با وجود آیین‌ها و مذاهب گوناگونی که هر یک قصد دارند پیروان خود را به شکلی ویژه به مقصدی خاص رهنمون شوند، می‌توان تعریفی واحد از آن ارایه کرد؟ ارایه تعریفی جامع و مانع از مفهومی به گستردگی دین، چه از منظری درون دینی و چه از چشم اندازی برون دینی، دشوار به نظر می‌‌رسد. با این همه در تعریفی حداقلی، شاید دین مجموعه‌ای از آموزه‌هایی باشد که در ذات خود معطوف به "امر قدسی" اند. از سوی دیگر، مشکل تنها ارایه تعریفی فراگیر و مقبول از مفهوم دین نیست. آنچه در عمل مشاهده شده، آن است که در بسیاری از موارد، ادیان به رغم آموزه هایشان در مورد وحدت و مهربانی، خود یکی از عوامل جدایی، تفرقه و جنگ و دشمنی بوده اند. بسیاری از پژوهشگران در پاسخ به این سوال که در چنین وضعیتی، رسالت و نقش دین را چگونه باید تبیین کرد؟ می‌گویند که آنچه باید بیش از هر چیز دیگر مورد توجه قرار گیرد، ذات و جوهره ادیان و صبغه معنوی و فرهنگی آنهاست. فارغ از چنین مباحثی، به نظر می‌‌رسد که در جهان امروز، در این نکته نمی‌توان تردید کرد که نقش و اهمیت سیاسی و اجتماعی دین از چند دهه پیش به این سو، به صورت فزاینده‌ای افزایش یافته است. در این اقبال مجدد، به نظر می‌‌رسد که برداشت‌های بنیادگرایانه از دین، با سرعت بیشتری گسترش یافته‌اند و اکنون به عنصری مهم در مناسبات و معادلات سیاسی و اجتماعی بدل شده اند.

در جهان امروز، به همان اندازه که دین مهم است و عاملی هویت بخش به شمار می‌رود، رهبران و مراجع دینی نیز، از موقعیت و اهمیتی قابل توجه برخوردارند. بر اساس تحقیقات مردم جهان امروز بیش از هر مرجع دیگری، به رهبران و مراجع مذهبی اعتماد دارند. قدرت یابی مجدد دین، به عنوان عاملی تعیین کننده در حوزه زندگی عمومی، پیامدهایی ویژه نیز به همراه خواهد داشت و از جمله می‌تواند به گسترش و تعمیق اختلاف‌ها در برداشت‌ها و تفسیرهای پیروان ادیان و مراجع مذهبی بینجامد.

+ نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت 10:12 |
خداوند بي نهايت است و لامکان و بي زمان اما به قدر فهم تو کوچک مي شود و به قدر نياز تو فرود مي آيد و به قدر آرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو کارگشا مي شود. ملاصدرا
+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت 12:22 |

امروز عقل به معناي گوناگوني به كار برده مي شود كه بازشناسي آنها از يكديگر ضرورت دارد.در يك تقسيم بندي اوليه مي توان دو كاربرد زير را شناخت:

در كاربرد نخست عقل قوه ايست كه به شناسائي جهان طبيعت و روابط پديده هاي طبيعي تلاش مي نمايد و معلوماتي را كه از راه تجربه به دست آمده بر پايه قواعد منطقي تنظيم مي كند و در اين حوزه به استدلال و نتيجه گيري مي پردازد.اين عقل عمتا نقش كاربردي و عملي دارد.زيرا از آن به عنوان ابزاري براي تغيير دادن و ضعيت كنوني جهان به سوي مطلوب استفاده مي شود.اين عقل ،عقل جزوي يا عقل استدلال گر  يا عقل ابزاري ناميده ميشود.

در كاربرد دوم، عقل ادراكي است  كه مي تواند  درباره تمام حقايق حتي امور ماوراي تجربي و حسي پژوهش كند و حقايق كلي را مشاهده نمايد اين عقل را در تفابل با كاربرد عقل نوع اول،عقل كلي يا عقل شهودي يا عقل غير ابزاري گويند.عقل ابزاري در دوران تجدد عمدتا به كمك پيشبرد فناوري آمده است و وابستگي خاصي با معارف وحياني ندارد در حاليكه عقل شهودي در هماهنگي كامل با وحي قرار مي گيرد.البته اين عقل مورد نظر اديان بوده  و به آن توجه خاصي شده است.

عقل گرائي (Rationalism)

عقل گرائي در شكل نوين در اروپا و در قرن هفدهم توسط رنه دكارت فيلسوف و رياضيدان فرانسوي آغاز شد.فيلسوفاني همچون باروخ اسپينوزا برتداوم آن كوشيدند.

از خصوصيات عمومي عقل گرائي آنست كه عقل جزئي يا استدلالگر را اساسي ترين ابزار شناخت مي دانند و بر پايه برخي عقايد افراطي آن عقل قادر است همه امور شناختني را درك كند و آنچه قابل درك نباشد،قابل شناختن نيست.

از منتقدين اين مكتب مي توان از ايمانوئل كانت نام برد .كانت اثبات نمود كه عقل نظري (نوع اول) از اثبات وجود خدا عاجز است .

كانت مدعي بود كه ما همواره اشيا را در قالب مفاهيم و مقولات ذهني خود درك مي كنيم و و واقغيت  تجربي هيچگاه آنگونه كه هست شناخته نمي شود.

+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت 12:15 |

بـه واسـطه آزمـايشـات گـونـاگون تـفاوتهاي ابراز عشق در دو جنس مرد و زن مشخص گرديده است. براي مثال مشـخص شده كـه زنـان در عـشـق بـه دوسـتي و منافع مـشـتـرك بـيـشتـر بـها مي دهند و بـيـشتر از مـردها از حـسادت رنـج بـرده و وابـستگي بيشتري به فرد مقابل خود پيدا مي كنند. در زيـر به سبـك هاي مـخـتـلف عشـق اشاره گرديده است:

1- اروس(
EROS): عشق شهواني - عـشق بـه زيبايي - فاقد منطق - عشق فيزيكي كه بواسطه جذابيت و كشش هاي جسماني و يا ابراز آن بطور فيزيكي نمايان ميگردد -همان عشق در نگاه اول - با شدت آغاز شده و بسرعت فروكش ميكند.

2- لودوس(
LUDUS): عـشق تـفنني - ايـن عشـق بـيـشتـر مـتعلق به دوران نوجواني ميباشد - عشق هاي رمانتيك زودگذر - لودوس ابراز ظاهري عشق ميباشد - كـثرت گرا نسبت به شريك عشقي - به اصطلاح فرد را تا لب چشمه برده و تشنه بازمي گرداند -رابطه دراز مدت بعيد بنظر ميرسد.

3- فيلو(
PHILO): عشق بـرادرانـه - عـشـقـي كـه مبتني بر پيوند مشترك مي باشد -عـشقي كـه بـر پـايـه وحـدت و هـمـكاري بـوده و هـدف آن دسـتـيـابي بـه منافع مشترك ميباشد.

4- استورگ(
STORGE): عشق دوستانه - وابسته به احترام و نگراني نسبت به منافع مـتقابل - در اين عشق همنشيني و همدمي بيشتر نمايان مي باشـد - صـمـيـمـانـه و متعهد- رابطه دراز مدت است - پايدار و بادوام - فقدان شهوت.

5- پراگما(
PRAGMA): عشق منطقي - اين مختص افرادي است كه نگران اين موضوع ميباشند كه آيا فرد مقابلشان در آينده پدر يا مادر خوبي براي فرزندانشان خواهند شد؟ عشقي كه مبتني بر منافع و دورنماي مشترك مي باشـد - پـايـبند بـه اصـول مـنـطـق و خردگرا ميباشد - همبستگي براي اهداف و منافع مشترك.

6-مانيا(
MANIA): عشق افراطي - انحصارطلب، وابسته و حسادت برانگيز - شيفتگي شديد به معشوق - اغلبا فاقد عزت نفس -عدم رضايت از رابطه - مانند وسوسه ميماند و ميتـواند بـه احساسات مبالغه آميز و افراطي منجر گردد - عشق دردسر ساز - عشق وسواس گونه.

7-اگيپ(
AGAPE): عشق الهي - عشق فداكارانه و از خودگذشته-عشق نوعدوستانه (تمايل انجام دادن كاري براي ديگران بدون چشمداشت) - عشق گرانقدر .

پژوهشها حاكي از آن ميباشد كه زنان بيشتر به عشق از نوع پراگما، استورگ و مانيا و مردان به لودوس و اروس گرايش دارند.

مثلث عشق

تجربه عشق شامل عملكرد اجزاء صميميت، هوس(شهوت) و تعهد ميباشد. شما براي دسـتـيـابـي بـه يك رابـطه سـالم و پـايدار مـي بــايد اعتدال را ميان اين سه عنصر برقرار سازيد. اكنون به تعريف آنها ميپردازيم:

تعهد: تا چه اندازه شما خود را وقف آن ميكنـيد كه رابطه يتان را شاداب و با طراوت نگاه داريد؟ و يا تا چه اندازه با يارتان صادق مي بـاشـيد؟ شـامل مسئوليت پذيري، وفاداري و وظيفه شناسي ميباشد. تعهد در رابطه به مفهوم آن است كه اكـثر موانع و مشكلات را مي توان با كمك يكديگر از ميان برداشت - وفادار حتي در سخت ترين شرايط.

صميميت: نزديكي در رابطه - اموري كه شما و يارتان در آن سهيم مي بـاشـيـد اما فرد ديـگري از آنـها آگـاهـي ندارد - رازها و تجربـيات فردي و مشترك - صميميت امري فراتر از نزديكي جنسي و فيزيكي مي باشد. تا چه اندازه شـما در كنـار يـارتان احـساس راحت بودن ميكنيد؟ آيا قادر به بيان عقايد و نقطه نظرهاي خود ميباشيد ؟ بـدون آنـكه از مـورد انتقاد قرار گرفتن و نكوهش شدن واهمه داشته باشيد؟ آيا هنـگامي كـه صحبت ميكنيد واقعا به حرفهاي شما گوش ميدهد؟

هوس و شهوت: انرژي بخش رابطه ها يتان مي بـاشد. تمايل بـه بازگشت به منزل، تـنها براي كنار يار بودن - هوس فوريت ، شهوت و تمايلات جنسي، رمانتيك بودن، اشـتـيـاق براي در كنار هم بودن و رفع سريع موانع براي وصال ميباشد - احساسات شديد -جاذبه جسماني.

اكـنـون به ابعاد متفاوت عشق در شرايط وجود و يا فقدان سه خصيصه فوق در يك رابطه توجه كنيد:

تعهد+صميميت و فقدان هوس: ايـن رابـطـه در خـطـر فروپاشي قرار ندارد اما نيازمند خلاقيت و انگيزه براي شعله ور ساختن مجدد عشق ميباشد.

تعهد+هوس و فقدان صميمـيت: ايـن رابـطه عذاب آور است - گـاهـي اوقـات انـگـيـزه شديدي آنها را جذب يكديگر ميكند اما سرانجام به ياس و ناكامي منجر ميگردد زيرا قادر به آن نميباشند كه رابطه يشان را عميق تر سازند. يا آنكه افكار،علايق و آرزوهاي قلبي يكديگر را بشناسند.

صميميت+هوس و فقدان تعهد: اين رابطه يك شبه است-كشش و اشتياق شديدي حكمفرماست اما عدم امنيت از آنـكه رابـطـه تـا چـه مـدت دوام خـواهـد آورد هر دو فرد را مايوس ميسازد. عشق رمانتيك.

صميميت و فقدان هوس و تعهد: علاقه.

هـوس و فـقـدان صـمـيـميـت و تعهد: عشق شيدايي.

تعهد و فقدان صميميت و هوس: عشق تو خالي و راكد.

هوس+صميميت+تعهد = عشق كامل و مطلوب.


 

+ نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 و ساعت 10:0 |

عشق از عشقه گرفته شده است و آن گياهي است به نام لبلاب و هنگامي كه به دور درختي مي پيچد آن را خشك مي كند. عشق را در لغت افراط در دوست داشتن و محبت تام معني كرده اند.

معرفت و محبت و عشق

غايت و نهايت محبت را عشق گويند.عشق از محبت خاص تر و خالص تر است زيرا هر عشقي مي تواند محبت باشد ولي هر محبتي نام عشق به خود نمي گيرد و معرفت خلاصه اي از محبت است زيرا هر محبتي مي تواند معرفت باشد ولي هر معرفتي به معني محبت نيست

عقل و عشق

در بحث بين عقل و عشق منظور از عقل عقل جزوي است و گرنه كمال عشق همان عقل كلي است.

عقل گويد:شش جهت حد و است و بيرون راه نيست.

عشق گويد:راه هست و رفته ام من بارها.

مولوي مي فرمايد

پس چه باشد عشق درياي عدم            در شكسته عقل را آنجا قدم

عقل موجب كمالات است و عشق آسوده از اين خيالات.

عقل علم و بلاغت دارد و عشق از هر دو عالم فراغت دارد.

زاد العرفين-خواجه عبدالله انصاري

شيخ نجم الدين رازي در كتاب عقل و عشق ،عقل را آب و عشق را آتش مي شمارد و مي گويد:

عقل را سير در عالم بقا است و صفت آب دارد ،هركجا رسد آباداني و نزهتي پيدا كند،و چون آب روي در نشيب دارد آباداني دو عالم كند.

اما عشق صفت آتش دارد و سير او در عالم نيستي است ،هر كجا رسد و به هرچه رسد فنا بخشي پيدا مي كند .در مورد عقل جزوي و عشق مجازي هردو مي توانند هم آب باشند هم اتش.آگاهي و وجدان اگر عواطف را در خدمت گيرد واز آن استفاده كند عقلي است كه صفت آب دارد و آباداني كند و به خلق خدمت مي كند.

 آگاهي و وجدان اگر عواطف را ناديده انگارد و بدون آنها در ميدان مجاهده بتازد عقلي است كه صفت آتش دارد،انسان را نابود سازد جدال و نزاع برپا مي كند.عواطف اگر آگاهي را در در خدمت گيرد،عشقي است كه صفت آب دارد ديگران را آباد مي كند و خود را نابود مي سازد و به ديگران هستي مي بخشد.عواطف اگر آگاهي را ناديده انگارديا نتواند از ان استفاده نمايد عشقي است كه صفت آتش دارد همه را براي خود مي سوزد و ديگران را براي هواي خود از بين ميبردو حتي براي رسيدن به مقصود خود آشنا و بيگانه را از بين مي برد تا خود را پا بر جاي دارد.

انواع  عشق

عشق را به مجازي و حقيقي تقسيم كرده اند

عشق مجازي از حسن صورت و زيبائي روي ايجاد گشته و به اندازه همان نيز ناپايدار و سست است.از اين عشق حاصلي جز بقا نسل نمي ماند.اين عشق از اضافه و كاهش ميل جنسي حاصل ميگردد.

عشق حقيقي يا عشق الهي،فيض و جذبه اي است از طرف معشوق مطلق،كه بر دل عاشق صادق واردميشود.پروانه وار گرد جمال و لطافت شمع مطلق(خدا)پر و بال مي زند و هستي مجازي خود را  به آتش مي كشدو به حق زنده ميگردد.مثال بارز آن منصور حلاج است كه ان الحق سر داد و خود را در معبود و خالق خود ديد.پاره اي از عرفا عشق مجازي را زمينه ساز عشق الهي ميدانندو تكامل آنرا به عشق حقيقي پيوند مي دهند.

به قول مولوي  قصد صورت كرد و بر الله زد

عشق در نزد غربي ها

عشق در نزد غربي ها معمولا به عنوان كششي تلقي مي شود كه موجب محبت انسان به همنوعان او ميشود و در نوع عالي آن باعث هدايت انسان به سوي حقيقت مي باشد.از نظر غربيها عاشق بايد بياموزد كه چگونه دوست داشته باشد.

عشق از نظر اسلام

پس با توجه به معاني و تعريف بالا عشق مرحله شديد و افراطي دوست داشتن است.

خداوند در قرآن مي فرمايد

والذين آمنو اشد حبا الله

يعني كساني كه گرويدند به شدت خدا را دوست دارند و اين شدت حب همان چيزي است كه آن را عشق نامند.

حديث قدسي است كه :من  طلبني وجدني عرفني و من عرفني احبني و من احبني عشقني و من عشقني عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلي ديته و من علي ديته فاني ديته

يعني اگر كسي كه مرا طلب كند مي يابد و هر كس مرا يابد مي شناسد و هر كه مرا شناخت دوست داردو هر كه مرا دوست دارد به من عشق مي ورزدو هر كه به من عشق ورزد من هم به او عشق مي ورزم و هركه را عاشق شوم ميكشم و هركه را بكشم خونبهاي او بر من است و هركه خونبهاي او بر عهده من باشد خودم خونبهاي اويم.(مقام خليفه اللهي)

لمعات عراقي

نتيجه

عشق فرمانرواي دل است و دل محيط بر روح و هر چه درباره عشق گفته شود در حقيقت نارسا مي باشد.زيرا جهان عشق خارج از بيان و اداراك مي باشد.

+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 و ساعت 9:9 |

جشن سده

بسياري از دانشمندان پژوهشگران براين باورند كه بزرگ ترين كشف انسان از آغاز تمدن تا كنون، پي بردن به راز مهارآتش و بهره گيري از اين آخشيج بسيار سودمند اهورايي است.

ايرانيان يكي از زيباترين داستان ها را درباره كشف آتش دارند و آن را به هوشنگ شاه نسبت داده اند. اين رويداد باورپذير را فردوسي توسي به زيبايي در قالب چكامه‌اي در شاهنامه آورده است كه در آن از نخستين جشن سده نيز ياد كرده است.

به گفته فردوسي؛ هوشنگ شاه پس از آنكه به راز آتش و سودمندي آن پي برد، باياران به نيايش پرداخت

از اسطوره‌هاي جشن سده تنها يكي به پيدايش آتش اشاره دارد. فردوسي مي گويد: هوشنگ پادشاه پيشدادي، كه شيوه كشت و كار، كندن كاريز، كاشتن درخت … را به او نسبت مي دهند، روزي در دامنه كوه ماري ديد و سنگ برگرفت و به سوي مار انداخت و مار فرار

كرد. اما از برخورد سنگ‌ها جرقه اي زد و آتش پديدار شد. بر آمد به سنگ گران سنگ خرد هم آن و هم اين سنگ گرديد خرد فروغي پديد آمد از هر دو سنگ دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ جهاندار پيش جهان آفرين نيايش همي كرد و خواند

آفرين كه او را فروغي چنين هديه دادهمين آتش و آنگاه قبله نهاد يكي جشن كرد و آن شب باده خورد سده نام آن جشن فرخنده كرد

یکی روز شاه جهان سوی کوه

گذر کرد با چند کس همگروه

پدید آمد از دور چیزی دراز

سیه رنگ و تیره تن و تیز تاز

دو چشم از بر سر چو در چشمه خون

ز دود دهانش جهان تیره گون

نگه کرد هوشنگ با هوش و هنگ

گرفتش یکی سنگ و شد تیز چنگ

به زور کیانی رهانید دست

جهان سوز مار از جهانجوی جست

درآمد به سنگ گران سنگ خرد

همان و همین سنگ بشکست گرد

فروغی پدید آمد از هر دو سنگ

دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ

نشد مار کشته ولیکن ز راز

از این طبغ سنگ آتش آمد فراز

جهاندار پیش جهان آفرین

نیایش همی کرد و خواند آفرین

یکی جشن کرد آن شب و باده خورد

سده نام آن جشن فرخنده کرد

ز هوشنگ ماند این سده ماندگار

بسی باد چون او دگر شهریار 

 

امروزه جشن سده تنها در معابد زرتشتيان اجرا مي‌شود. به رغم تلا‌ش‌هايي كه زرتشتيان در ابقاي فرهنگ برپايي مراسم اعمال داشتند بسياري از بخش‌هاي اين رسم با شكوه از بين رفته و به دست فراموشي سپرده شده است.

در روزگار قديم مهمترين مراسمي را كه معمول مي‌داشتند و از دير باز تا كنون نيز برجاست آتش افروزي بوده است. آتش افروزي كه اساسا شكوه و جلا‌ل جشن سده بر آن استوار بوده و هست، در پايان روز دهم و شب يازدهم انجام مي‌گرفت.

پادشاهان و بزرگان و مردمان ديگر هر يك به فراخور حال خود به تهيه هيزم و خار و خاشاك بويژه چوب گز مي‌پرداختند و كوهه‌ها و پشته‌هايي بلند از آنها مي‌ساختند و آتش مي‌زدند. اين آتش افروزي بحدي زياد بود كه فروغ آن از فرسنگ‌ها مسافت ديده مي‌شد چنانكه فروغ آتش افروزي جشن سده را كه مسعود غزنوي در سال 426 برپا كرد بقول بيهقي از ده فرسنگي ديده بودند.

معمولا‌ اين آتش افروزي در دشت پهناور صورت مي‌گرفت و همچنين برفراز تپه‌ها و كوه‌ها بوته و هيمه و خار جمع‌آوري مي‌كردند.
در مجالسي كه با حضور پادشاهان و بزرگان بر پا مي‌شد شمع‌ها نصب مي‌كردند كه مي‌بايست تا هنگام غروب افروخته شود، گرد آتشي كه در حضور پادشاه يا امير افروخته مي‌شد خواني مي‌گستراندند .

شعرا قصايدي را كه در مدح جشن سده ساخته بودند مي‌سرودند و مردم به شادي مي‌پرداختند و از فراز توده‌هاي كوچك آتش مي‌پريدند كودكان و خردسالا‌ن نيز از اين شادي، بهره بسيار مي‌بردند.

 

منوچهری گويد:
جشن سـده اميرا، رسم گبـار باشد
اين آيين کيومرث و اسفنـديار باشد
زان برفروز‌امشب، کاندر‌حصار‌باشد
او‌را حصار‌ميرا، چرخ و عقار باشد
آن آتشی‌که‌گويــی نخلی به ‌بار‌باشد
اصلش ز‌نور‌باشد، فرعش‌ ز ‌نار باشد
چون‌بنگری‌به‌عرضش از ‌کوهسار‌باشد
چون‌بنگری‌ به ‌طولش سرو ‌و ‌چنار‌باشد

از مجدالاسلام کرمانی آزاديخواه مشروطه خواه است که:
شد موسـم جشن سده سـاقی بيا و می بده
وز آب آتش ‌سان رسان مارا به نـار موقده
برما خدا از مکـرمت فرموده آتش مرحمت
کاين نور پرنور و صفـا دارد ‌هزاران فايده
زين آخشيج پربهـا، اين نعمت نقمت نمـا
روشن شده تاريک‌ها، ظلمت شده آتشکـده
هان ای‌نگـار مهوشم، آبی بزن بر آتشـم
من با‌ چنين‌ آبی ‌خوشم‌ هم ‌چون يهود‌ از‌مائده
درهمچو روزی‌محترم، درهمچو‌جشنی‌محتشم
بايد شمـــردن مغتنم، برخيز ما را می بده
روزی خوش‌و‌دلکش‌بود، چون‌گفتگو‌زآتش‌بود
آبی ‌چو آتش‌ خوش‌ بود، مخصوص‌در‌آتشکده.

امروز هم كماكان اين جشن زيبا و با شكوه برگزار مي‌شود. با فراهم كردن پشته بزرگي از خار و چوب، هنگام شب مراسم آغاز مي‌شود موبدان كه لا‌له در دست دارند و دستشان به دست يكديگر است دور كوهه آتش مي‌گردند و آتش را نيايش مي‌خوانند اين موبدان لباس سفيد دربر دارند و پس از آنكه سه مرتبه بگرد هيزم گشتند توده چوب را با همان لا‌له‌هايي كه در دست دارند آتش مي‌زنند پشته خار كه آتش گرفت چون به تندي فروزان مي‌شود بسيار تماشايي است همين ‌كه شعله‌ها از شدت خود مي‌كاهد از روي آن مي‌جهند. نغمه سرايي و دادن نمايش‌هاي جالب نيز در كنار آتش انجام مي‌گيرد و مراسم با شادي و سرور به پايان مي‌رسد.

صبح همان روز زنان، سيروگ كه نوعي نان مخصوص زرتشتي است كه در روغن مي‌غلتانند و بين ميهمانان تعارف مي‌كنند. در اين مراسم گاهي آش سبزي هم مي‌پزند كه اين آش مخصوص جشن است و با آن از دعوت شدگان پذيرايي مي‌شود.

 

ولي در كرمان جشن سده يا سده سوزي در بين تمامي اقشار مردم كرمان اعم از مسلمان، زرتشتي، كليمي و … رواج دارد كه همه ساله در دهم بهمن ماه برگزار مي شود. در بين چادرنشينان بافت و سيرجان سده سوزي چوپاني برگزار مي‌شود كه شب دهم بهمن آتش بزرگي بنام آتش جشن سده، با چهل شاخه از درختان هرس شده كه نشان چهل روز "چله بزرگ" است در ميدان ده برمي‌افروزند

آتش متعلق به مردم سرزمين ايران است چه توسط هوشنگ يا هر اسطوره ديگر ايراني كشف شده باشد به هر حال متعلق به اين مردم و به عنوان يك جشن ملي مطرح است

+ نوشته شده توسط هادی در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت 22:12 |